PDA

View Full Version : Haasel Omr



Virtual Afghans
12-28-2003, 12:59 PM
بسكه جفا ز خار ئ گل ديد در دل رميده ام
همچو نسيم ازين چمن پاي برون كشيده ام

شمع طرب ز بخت ها آتش خانه سوز شد
گشت بلاي جان من عشق به جان خريده ام

حاصل دور زندگي صحبت آشنا بريده ام
تا تو ز من بريده اي من ز جهان بريده ام

تا به كنار بوديم بود به جا قرار دل
رفتي و رفت راحت از خاطر آرميده ام

تا تو مراد من رهي كشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسي من به خدا رسيده ام

چون به بهار سر كند لاله ز خاك من برون
اي گل تازه ياد كن از دل داغ ديده ام

يا ز ره بي وفا بيا يا ز دل رهي برو
سوخت در انتظار تو جان به لب رسيده ام

Virtual Afghans
12-28-2003, 01:01 PM
همچو نی مینالم از سودای دل

آتشی در سینه دارم جای دل

من که با هر داغ پیدا ساختم

سوختم ، از داغ نا پیدای دل

همچو موجم یک نفس آرام نیست

بسکه طوفان زا بود دریای دل

دل اگر از من گریزد ، وای من

غم اگر از دل گریزد ، وای دل

ما ز رسوایی ، بلند آوازه ایم

نامور شد ، هر که شد رسوای دل

خانه مور است و منزلگاه بوم

آسمان ، با همت والای دل

گنج منعم ، خرمن سیم و زر است

گنج عاشق ، گوهر یکتای دل

در میان اشک نومیدی ، رهی

خندم از امیدواری های دل