PDA

View Full Version : Frough farokhzad



Virtual Afghans
12-30-2003, 07:39 AM
وداع ......


ميروم خسته و افسرده و زار
سوي منزلگه ويرانه خويش

به خدا مي برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

مي برم تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ نگاه

شستشويش دهم از لكه عشق

زين همه خواهش بيجا و تباه

مي برم تا ز تو دورش سازم

ز تو اي جلوه اميد محال

مي برم زنده بگورش سازم

تا از اين پس نكند ياد وصال

ناله مي لرزد

مي رقصد اشك

آه بگذار كه بگريزم من

از تو اي چشمه جوشان گناه

شايد آن به كه بپرهيزم من

بخدا غنچه شادي بودم

دست عشق آمد و از شاخم چيد

شعله آه شدم صد افسوس

كه لبم باز بر آن لب نرسيد

عاقبت بند سفر پايم بست

مي روم خنده به لب ‚ خوينن دل

مي روم از دل من دست بدار

اي اميد عبث بي حاصل

فروغ فرخزا د

Virtual Afghans
12-30-2003, 07:42 AM
دعوت

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و ميدانم

چرا بيهوده مي گويي دل چون آهني دارم

نميداني نميداني كه من جز چشم افسونگر

در اين جام لبانم باده مرد افكني دارم

چرا بيهوده ميكوشي كه بگريزي ز آغوشم

از اين سوزنده تر هرگز نخواهي يافت آغوشي

نميترسي نميترسي نميترسي كه بنويسند نامت را

به سنگ تيره گوري شب غمناك خاموشي

بيا دنيا نمي ارزد به اين پرهيز و اين دوري

فداي لحظه اي شادي كن اين روياي هستي را

لبت را بر لبم بگذار كز اين ساغر پر مي

چنان مستت كنم تا خود بداني قدر مستي را

ترا افسون چشمانم ز ره برده است و ميدانم

كه سر تا پا به سوز خواهشي بيمار ميسوزي

دروغ است اين اگر پس آن دو چشم راز گويت را

چرا هر لحظه بر چشم من ديوانه مي دوزي

فروغ فرخزاد

Virtual Afghans
12-30-2003, 07:46 AM
اعتراف


تا نهان سازم ار تو بار دگر
راز اين خاطر پريشان را
ميكشم بر نگاه ناز الود
نرم و سنگين حجاب مژگان را


دل گرفتار خواهشي جانسوز
از خدا راه چاره مي جويم
پارساوار در برابر تو
سخن از زهد و توبه مي گويم

اه...هرگز گمان مبر كه دلم
با زبانم رفيق و همراهست
هر چه گفتم دروغ بود دروغ
كي ترا گفتم انچه دلخواهست

تو برايم ترانه مي خواني
سخنت جذبه نهان دارد
گوئيا خوابم و ترانه تو
از جهاني دگر نشان دارد

شايد اينرا شنيده اي كه زنان
در دل اري و نه به لب دارند
ظعف خود را عيان نمي سازند
رازدار و خموش و مكارند

اه من هم زنم زني كه دلش
در هواي تو مي زند پر و بال
دوستت دارم اي خيال لطيف
دوستت دارم اي اميد محال

Virtual Afghans
12-30-2003, 07:46 AM
Besiaar maqbool. :)
I love reading Frough\'s poetry. :)
Leemo jan try to repost the Dawat poem again plz. It wasn\'t posted completely.

Virtual Afghans
12-30-2003, 07:49 AM
Besiaar maqbool. :)
I love reading Frough's poetry. :)
Leemo jan try to repost the Dawat poem again plz. It wasn't posted completely.
sahar jan thx i am inlove with her work poem it is just so simple and u can feel what she felt while she was reading her poem

دعوت

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و ميدانم

چرا بيهوده مي گويي دل چون آهني دارم

نميداني نميداني كه من جز چشم افسونگر

در اين جام لبانم باده مرد افكني دارم

چرا بيهوده ميكوشي كه بگريزي ز آغوشم

از اين سوزنده تر هرگز نخواهي يافت آغوشي

نميترسي نميترسي نميترسي كه بنويسند نامت را

به سنگ تيره گوري شب غمناك خاموشي

بيا دنيا نمي ارزد به اين پرهيز و اين دوري

فداي لحظه اي شادي كن اين روياي هستي را

لبت را بر لبم بگذار كز اين ساغر پر مي

چنان مستت كنم تا خود بداني قدر مستي را

ترا افسون چشمانم ز ره برده است و ميدانم

كه سر تا پا به سوز خواهشي بيمار ميسوزي

دروغ است اين اگر پس آن دو چشم راز گويت را

چرا هر لحظه بر چشم من ديوانه مي دوزي

فروغ فرخزاد

Virtual Afghans
12-30-2003, 07:52 AM
دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است

Virtual Afghans
12-30-2003, 08:01 AM
لاي لاي اي پسر كوچك من
ديده بربند كه شب آمده است
ديده بر بند كه اين ديو سياه
خون به كف ‚ خنده به لب آمده است
سر به دامان من خسته گذار
گوش كن بانگ قدمهايش را
كمر نارون پير شكست
تا كه بگذاشت بر آن پايش را
آه بگذار كه بر پنجره ها
پرده ها را بكشم سرتاسر
با دو صد چشم پر از آتش و خون
ميكشد دم به دم از پنجره سر
از شرار نفسش بود كه سوخت
مرد چوپان به دل دشت خموش
واي آرام كه اين زنگي مست
پشت در داده به آواي تو گوش
يادم آيد كه چو طفلي شيطان
مادر خسته خود را آزرد
ديو شب از دل تاريكي ها
بي خبر آمد و طفلك را برد
شيشه پنجره ها مي لرزد
تا كه او نعره زنان مي آيد
بانگ سر داده كه كو آن كودك
گوش كن پنجه به در مي سايد
نه برو دور شو اي بد سيرت
دور شو از رخ تو بيزارم
كي تواني بر باييش از من
تا كه من در بر او بيدارم
ناگهان خامشي خانه شكست
ديو شب بانگ بر آورد كه آه
بس كن اي زن كه نترسم از تو
دامنت رنگ گناهست گناه
ديوم اما تو زمن ديوتري
مادر و دامن ننگ آلوده!
آه بردار سرش از دامن
طفلك پاك كجا آسوده ؟
بانگ ميمرد و در آتش درد
مي گدازد دل چون آهن من
ميكنم ناله كه كامي كامي
واي بردار سر از دامن من

Nainawaaz
12-30-2003, 06:14 PM
Marg e man roz e farhaa khaahad raseed
dar bahar e roshan az mowj e noor

khaak o mekhaanad maraa ar dam ba khesh
merasand az ra ke dar khaakam nehand

Gohr e man ghom-naam o memaanand ba raa
faaregh az afsaana haa e naam o nang


My favorite Ahamd zahir song and my favorite poem by mr. farokhzad.

Sahar
12-31-2003, 12:32 PM
Originally posted by Nainawaaz

My favorite Ahamd zahir song and my favorite poem by mr. farokhzad. She is not MR.....

Nainawaaz
01-01-2004, 01:14 PM
Originally posted by Sahar
She is not MR.....


Mebakhshen...ghalatee az ma bood....tashakor.