Virtual Afghans
12-30-2003, 08:46 AM
Sallam
i like this poem and i couldnt find any topic related to it so i thought of posting it as a new topic, so i hope u like the poem
باران می بارد
وباد می وزد
تا ذهن آشفته مرا
از خيالی پريشان
به خود باز گرداند
تا باز حسرت عشقی قديمی
ترانه وار بر صفحه بی روح
به رقص در آيد
و اين بار درياست
که در برابرم زانو می زند
در اين زمان که نيستم نابودم
در اين زمان که ستاره های زندگيم خاموشند
نياز من نوازش عاشقانه توست
حيات من
بارش باران محبت جاودانه توست
کاش می ديدم تورا
از ورای ديوارهای بی انتهای فراق
کاش در کوخ مهجور قلبم
تو نيز اتاقی داشتی
تا ديگر
جای خاليت
غم دوريت
نمی رنجاند مرا و نمی گرياند چشمانم را
که فقط به خاطر تو ميبينند
i like this poem and i couldnt find any topic related to it so i thought of posting it as a new topic, so i hope u like the poem
باران می بارد
وباد می وزد
تا ذهن آشفته مرا
از خيالی پريشان
به خود باز گرداند
تا باز حسرت عشقی قديمی
ترانه وار بر صفحه بی روح
به رقص در آيد
و اين بار درياست
که در برابرم زانو می زند
در اين زمان که نيستم نابودم
در اين زمان که ستاره های زندگيم خاموشند
نياز من نوازش عاشقانه توست
حيات من
بارش باران محبت جاودانه توست
کاش می ديدم تورا
از ورای ديوارهای بی انتهای فراق
کاش در کوخ مهجور قلبم
تو نيز اتاقی داشتی
تا ديگر
جای خاليت
غم دوريت
نمی رنجاند مرا و نمی گرياند چشمانم را
که فقط به خاطر تو ميبينند